فارسی شکر است!
دانشجویی به نام من نداشت..... خودم می دونم که هیچ اتفاق خاصی نمی افتاد! اگه اینجا نظر ندادین حداقل به خودم بگین! چقدر به شانس اعتقاد دارین؟! اگه وقت کردین یه سر به آرشیو وبلاگ و پستای آذر سال قبل بزنین! ۱ـــ ادبیات به چه دردی میخورد؟! ۲ـــ رنگ جوراب دیگران چقدر برایتان مهم است؟! ۳ـــ اگر "گوگل" نبود... ۵ـــ خوشبختی یعنی ... ۷ ــــ باران. ۸ ــــ اگر یک نفر خودکشی کند به خودش آسیب رسانده است یا اجتماع؟ و آیا یک فرد این حق را دارد که خودکشی کند؟! ۹ـــ جنگل؟!کویر؟!دریا؟!کوه؟! کدام را بیشتر دوست دارید و چرا؟! ۱۰ ـــ اگر تلفن و موبایل و اینترنت و نامه و هیچ وسیله ارتباطی نبود... ۱۱ ـــ چه عاملی باعث میشود تا دیگران ما را مجذوب خود کنند؟!(اگر این موضوع را انتخاب کردید حرف دلتان را بزنید!) همانطور که خودتان میدانید ادبیات رشته باکلاسی هست.(این حرف من نیست) کلاسش هم طبیعتآ خیلی بالاست. طبقه سوم. اما رسیدن به طبقه آخر و کلاس ادبیات فارسی و فتح قله های شعر و ادب به همین سادگی نیست. باید بیش از ۷۰ پله را پشت سر بگذاریم. آنهم پله پله. آدم بی اختیار یاد "پله پله تا ملاقات خدا" ی زرین کوب خدابیامرز می افتد. با این تفاوت که در پایان این پله ها از خدا خبری نیست. البته خدا نماینده خودش عزرائیل را به استقبال آدم میفرستد. این مساله انقدر برام مهم بود که بخوام یه پست براش اختصاص بدم ... من از دو نفر خیلی معذرت میخوام و متاسفم ....من واقعا تو جریان نبودم ...اصلا خبر نداشتم واقعا اگه میدونستم چه قدر برا یه انجمن ساده ولی پر بار داشتن تلاش کردین این حرفا رو نمی زدم ....اینکه برا دانشجو که تو همین جوامع سلطه براش تا چه اندازه ارج و قرب قائلن ولی تو جامعه خودمون .... بگذریم ..... با این حال اول از اقای ملک محمدی خیلی معذرت میخوام که حرفام نسنجیده بودن و مطمئنا آگاهانه نبودن... دوم از فرزانه عزیز معذرت میخوام ....مرسی که منو نسبت به مشکلاتی که براتون پیش اومد....اگاه کردی ... باید بدونین تلاشاتون برام خیلی با ارزش بوده ...امیدوارم بتونیم این بار با قدرت بیشتر رو خواسته هامون پافشاری کنیم .....به شرطی که با هم باشیم و همدیگرو حمایت کنیم ....نترسیم.......!!!! از بچه های کلاس که میدونم میاین و حتی برا بعضیاتون خودم این وبو تو گوگل میزنم چرا وقتی لطف میکنین میخونین بعدش نظر نمی دین ؟؟؟؟؟؟ باور کنین با نظراتون خوشحالمون میکنین....هر چن بازم .... بگذریم فعلا .... :راستی کتاب پیشنهادی رو فک نکنم کسی گیر بیاره ....نمی شه یه کتاب دیگه....!!!البته در حد یه پیشنهاده....: هم کلاسی های گرامی..... گفتم هم کلاسی های گرامی آقای ملک محمدی شما چرا به خودت میگیری؟! بچه ها می خواستم بگم..البته ببخشید ها..شاید خیلی هاتون ناراحت بشین..این مساله خیلی تو وب و تو کلاس مطرح شده اما من میخوام واسه بار ۴۲مطرحش کنم.اتحاد کلاس ما زیر صفره!یعنی من ازین بابت واسه کل کلاسمون متاسفم.هیچکدوممون بویی از اتحاد نبردیم.همیشه نصف کلاس در یه مورد موافقن نصف دیگه مخالف.ما همش ۱سالمون مونده تا درسمون تموم بشه اما خیلی از هم دوریم.یعنی اون صمیمیتی که باید می بود تو کلاسمون وجود نداره.البته واسه بعضیا ۳.۴سالی وقت هست..ای بابا این آقای ملک محمدی هم همش فکر میکنن من منظورم ایشونه!(سوزی آت یره.....) خب دیگه.فعلا
به نظرتون شانس مهمه؟!
به شانس بیشتر اعتقاد دارین یا اختیار؟!
اگه به اختیار اعتقاد دارین چرا؟!
اگه صد سال پیش به دنیا می اومدیم اختیار ما متفاوت نبود؟!
آیا به قول محسن نامجو "جبرجغرافیایی" و خیلی چیزای دیگه توی اختیار آدم تآثیر ندارن؟!
میخواستم چند تا موضوع بگم واسه نوشتن انشا. خواهش میکنم به صورت بداهه بنویسید.
یکی از موضوعات زیر را انتخاب کنید:(حدااکثر دو موضوع)
۴ـــ اگر میتوانستم پرواز کنم...
۶ ــــ شغل مورد علاقه اتان چیست؟!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
همیشه طی کردن پله های ترقی دغذغه ی خیلی ها بوده و هست. بالا رفتن از پله ها توی زندگی هم توصیه شده. و شاید حدیثی چیزی هم در این رابطه داشته باشیم که علاقه مندان میتوانند به استادرسمی مراجعه کنند. اما همیشه بالا رفتن از پله ها خیلی جالب نیست. بهتر است به اصل ماجرا بپردازیم:
طی کردن این پله ها آنقدر سخت است که اگر مرغانی که در منطق الطیر عطار میخواستند این پله ها را طی کنند و به مقصد برسن به جای "سی مرغ" شاید یکی دوتا بیشتر زنده نمیموند. اون یکی دوتا هم کلاغ بودن که سالهاست با این دانشکده اشنا هستند.
خب شاید بگویید پرواز میردند. اما مگر میشود پرواز کرد؟! هر چند "رضاخان" کبیر یک بالابر نصب نمودند تا دانشجویان و اساتید راخت باشند اما این وسیله ابتدایی که مربوط به دوره نوسنگی میباشد پاسخگوی نیازهای جامعه بشری نمیباشد.
و اما از سختی های استفاده از این وسیله عجیب هم بگوییم بد نیست.
در ابتدا شما باید دارای شرایطی باشید تا بتوانید از این وسیله رفاهی استفاده کنید. یکی اینکه در قلمرو اشیاء قرار بگیرید و دیگری اینکه شصت سال داشته باشید. که متآسفانه ما هیچکدام از این شرایط را نداریم. البته دلمون پیره و از شصت هم بیشتره اما کو چشم بصیرتی که ببیند.
اما شاعر میگه:
هرچه نصیب است نه کم میدهند گر نستانی به ستم میدهند.
ما هم تصمیم گرفتیم تا دست آمریکای جهانخوار و صهیونیسم بین الملل را از این بالابر کوتاه کنیم و ا ذخایر ملی خود استفاده کنیم.
همراه یکی از بچه ها درون بالابر قرار گرفتیم.
ترک این مرحله بی همرهی خضر مکن...
به طبقه فلسفه که رسیدیم یک آقای خیلی محترمی به زبانهای ترکی و فارسی و عربی و بوسنیایی و جیبویی(که زبان قبایل آدمخوار میباشد) مقداری فحوش(ج.فحش،دشنام ها) نثارمان نمودند.
ما تصمیم گرفتیم خونسردی خود را حفظ نموده و با یک لبخند جواب بی ادبی های ایشان را بدهیم:
در این دو روزه که چون گل در این گلستانی گشاده روی تر از راز می پرستان باش
اما به طبقه زبان که رسیدیم مرکب ما را متوقف نمودند و مانع از آن شدند که ما به سیر روحانی خود ادامه بدهیم. چند تا از این نسوان لوس و ننر و جلف و غربزده و خودباخته نیز با نیشخندهای خود ما را هدف استهزاهای خود قرار دادند.
اما مهم این بود که ما این جسارت را داشتیم و توانستیم سه طبق را طی کنیم.![]()
راستی من میخوام موافقت خودمو با انتشار نشریه اعلام کنم.بچه هایی که دستی در قلم بردن دارین!(چی گفتم!)مگه ما دستمون اینجوریه؟(تو کلاس نشونتون میدم.یعنی کجه)درسته که ۱سال باقی مونده اما واسه بعضیا ۳ ۴ سال.اما خب حد اقل میتونیم به بعضیا(خداییش منظورم شما نیستین آقای ملک محمد)نشون بدیم که مثل خودشون بی بار نیستیم
خیلی هم پرباریم![]()
اگر ورودی 86
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت
8:1 توسط آقاپور| |
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت
15:59 توسط مرتضی ملک محمدی| |
سلام...
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت
17:31 توسط مرتضی ملک محمدی| |
این مطلب مال اردیبهشت۸۸هست...همون ماهی که اونقدر اتفاقات عجیب و غریب توی زندگیم افتاد که خیلی چیزا رو فراموش کردم...حتی طنز رو... و از اردیبهشت تا مهر هیچ رمان و داستانی نخوندم...
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت
17:1 توسط مرتضی ملک محمدی| |
سلام بر دوستان ....
نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388ساعت
14:48 توسط جدیری| |
با سلام خدمت هم کلاسی های گرامی
نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت
11:58 توسط رحمانی| |
